ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
86
معجم البلدان ( فارسى )
جند « 1 » [ ج ] با دال بىنقطه : نام شهرى بزرگ در تركستان است . از آنجا تا خوارزم ده روز راه مىباشد و در برابر كشور تركستان در فرارود نزديك نهر سيحون قرار دارد . مردمش مسلمان حنفى مذهباند و اكنون به دست تاتارها مىباشد و از آن آگاهى نداريم . بدانجا نسبت دارد قاضى اديب دانشمند و شاعر نويسنده ، نحو شناس يعقوب پسر شيرين جندى « 2 » از بزرگترين شاگردان قرائت بر بو القاسم زمخشرى بود . او در خوارزم مىزيست و من او را در كتاب « نحويان » ياد كردهام . جند [ ج ن ] گويا واژهاى نو ساخته باشد . بوسنان يمامى « 3 » گويد : در شهرهاى يمن سى و سه منبر كهنسال و چهل منبر تازه كار هست . كار گزاريهاى يمن در اسلام به سه ولايت بخش بندى شده است : يك والى براى جند و مخلافهاى آن كه از همه بزرگتر است . والى ديگر بر صنعاء و مخلافهاى آن كه ميانه است . و والى سوم براى حضر موت و مخلافهاى آن كه از همه كوچكتر است . جند از جند بن شهران نام گرفته است كه تيرهاى از قبيلهء معافر هستند . عماره گويد : در جند مسجدى هست كه معاذ بن جبل ( ر ض ) آن را ساخت و حسين بن سلامه وزير بو الجيش پسر زياد بر آن بيفزود ، و او خود بردهاى نوبى بود . وى مىگويد : من مىديدم كه مردم به اين مسجد حج مىكنند چنان كه حج بيت الله الحرام كنند . گهگاه كسى به كسى مىگفت : بگذار تا حج تمام شود ! ابن حائل گويد : جند از شهرهاى بلند يمن در سكاسك باشد . از جند تا صنعا پنجاه و هشت فرسنگ است . على پسر هوذه پسر على از بنى حنيفه پس از كشتار مسيلمه ( كذاب ) چون مىشنيد كه مردم بنى حنيفه را به ارتداد مسيلمه سرزنش مىكنند در شعر زير از عربهاى غير بنى حنيفه ياد مىكند كه ايشان نيز مرتد شدهاند : رمتنا القبائل بالمنكرات * و ما نحن الّا كمن قد جحد و لسنا باكفر من عامر * و لا غطفان و لا من اسد [ 128 ] و لا من سليم و الفافها * و لا من تميم و اهل الجند و لا ذى الخمار و لا قومه * و لا اشعث العرب لو لا النّكد و لا من عرانين من وائل * بسوق النّجير و سوق النّقد و كنّا اناسا على غرّة * نرى الغىّ من امرنا كالرّشد ندين كما دان كذّابنا * فياليت والده لم يلد « 4 » گروهى از دانشمندان هستند كه به قبيله و يا شهر جند شهرت دارند . از ايشان است : 1 - محمد پسر عبد الرحمن جندى « 5 » . او از معمر پسر راشد روايت دارد و محمد بن ادريس شافعى و جز وى از او روايت كنند . 2 - طاووس پسر كيسان يمامى « 6 » مولاى بحير پسر ريسان حميرى است . او از تبار ايرانيانى بود كه در جند مىزيستند . او تابعى
--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 557 ، جهانگير ص 638 ، مراد ج 2 ص 398 ، تقويم بو الفدا - آيتى 144 - 145 . ( 2 ) . ش . ش : 3339 از انساب ص 137 ، لباب 1 : 296 ، مشتبه 1 : 181 . ( 3 ) . اين منبع را ياقوت در چ ع 4 : 6 : 11 به صورت يمانى آورده است . ( 4 ) . قبيلههاى عرب ، ما را به كار بد سرزنش مىكنند در حالى كه ما همان كارى را كرديم كه ديگران كردند . ما نه از بنى عامر كافرتر بوديم نه از بنى غطفان ، بنى اسد ، از بنى سليم ، بنى تميم و مردم جند و ذى خمار و نه از بنى اشعث و نه از « عرانين وائل » در « سوق نجير » و « سوق النقد » . ما مردمى ساده دل بوديم و مىديديم كه به نام نيكخواهى به ما زور مىگويند . ما همان مذهب را داشتيم كه كذّاب ما ( مسيلمه ) داشت . اى كاش پدر او چنين فرزندى نمىآورد . ( 5 ) . ش . ش : 2677 از همين جا . ( 6 ) . ش . ش : نامش ذكوان فقيه صوفى از ياران امام سجاد ( ع ) بود . نقل از نجوم زاهره 1 : 260 ، طبقات حفّاظ 34 ، طبقات ابن سعد 7 : 537 ، ذيل مذيّل ص 92 ، رجال كشى 148 ، حلية الأولياء 4 : 3 ، طبقات شيرازى 73 ، انساب 137 ، صفوة الصفوة 2 : 160 ، تهذيب الاسماء و اللغات 1 : 251 ، لباب 1 : 251 ، لباب 1 : 297 ، تهذيب التهذيب 5 : 8 ، تذكرة الحفاظ 1 : 90 ، كنى و القاب 2 : 399 ، عقد الثمين 5 : 59 ، نقد الرجال ص 175 ، خلاصه تذهيب الكمال 153 ، عبر 1 : 130 ، تنقيح المقال 2 : 107 ، حيات الحيوان 2 : 88 ، رياض العارفين 33 ، آثار البلاد 65 ، تتمة المنتهى 117 ، معارف ابن قتيبة 455 ، طبقات ابن جزرى 1 : 341 ، مروج الذهب 214 ، مرآت الجنان 1 : 227 ، تاريخ گزيده 647 ، 607 ، بداية و نهايه 11 : 35 ، جامع الروات 1 : 420 ، طبقات شعرانى 1 : 89 ، معجم رجال الحديث 9 : 155 ، رسالهء قشريه 17 ، رجال ابن داود 112 ،